محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
302
خلد برين ( فارسى )
گرديد و عرض مرض بر جوهر ذات ملكى ملكات آن حضرت مستولى گشته كار از معالجه و مداوا در گذشت ، و هر چند اطباى حذاقت پيشه و حكماى مسيحا انديشه در ازالهء مرض و تقويت مزاج سعى نمودند فايده نداد و ساعت به ساعت مزاج ، ضعيف [ 63 ] مىشد و ضعف قوت مىگرفت تا در شب دوشنبه نونزدهم شهر رجب سنهء ثلثين و تسع مائه آفتاب اوج اقبال از برج عظمت و جلال روى به مغرب زوال و نير جهانافروز سپهر اقليمگيرى و جهانستانى از اوج كمال به سرحد غروب نقل مكان نمود . از سنوح اين سانحه قيامت خفته بيدار شد و هول يوم النشور پديدار گشت . بناى صبر و طاقت جهانيان را سيلاب اضطراب به آب داد و امن و اطمينان و آرام و آسايش روى به سرحد توارى نهاد . امراء و اركان دولت با گريبان پاره و دل صد چاك خاك بر سر كنان فرياد و فغان برآوردند و شاهزادگان ، افسر شهريارى از سر انداخته گريبان شكيبائى پاره كردند . و چون دواى اين درد بىدرمان را جز نوشداروى صبر نديدند متوجه تجهيز و تكفين بدن بىبديل شهريار روى زمين گرديدند . و امير جمال الدين استرابادى با دل بىقرار و ديدهء خون بار متصدى تغسيل و تكفين آن سفر گزين جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ « 1 » گرديده نعش محفوف به مغفرت آن اورنگآراى سرير سلطنت را از راه تعجيل به جانب دار الارشاد اردبيل روانه گردانيدند و مانند گوهر كه به دريا رسد چون به آن روضهء پاك رسيد در جوار آباء و اجداد بزرگوار خود مدفون گرديد . نظم : ز ويرانهء عالمش بود رنج * نهان گشت در خاك مانند گنج چون صدر اين صحيفهء سامى و اين حديقهء گرامى به گلهاى رنگارنگ مناقب و مآثر اين گلدستهء محامد و مفاخر به رشتهء تحرير دسته بسته و نقش حصول مدعا در آنجا به كام دل نشسته لاجرم كلك گوهر نگار بنا بر شائبهء تكرار در اين مقام از بيان آن زبان در كام
--> ( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 25 .